خرید بک لینک

ای کاش خدا وجود داشت و یه بارم برای ما میخواست

برچسب: نویسنده: کامیار پارسامنش تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 18:04

چهره زرد مرا بین و مرا هیچ مگودرد بیحد بنگر بهر خدا هیچ مگودل پرخون بنگر چشم چو جیحون بنگرهر چه بینی بگذر چون و چرا هیچ مگودی خیال تو بیامد به در خانه دلدر بزد گفت بیا در بگشا هیچ مگودست خود را بگزیدم که فغان از غم توگفت من آن توام دست مخا هیچ مگوتو چو سرنای منی بیلب من ناله مکنتا چو چنگت ننوازم ز نوا هیچ مگوگفتم این جان مرا گرد جهان چند کشیگفت هر جا که کشم زود بیا هیچ مگوگفتم ار هیچ نگویم تو روا میداریآتشی گردی و گویی که درآ هیچ مگوهمچو گل خنده زد و گفت درآ تا بینیهمه آتش سمن و برگ و گیا هیچ مگوهمه آتش گل گویا شد و با ما میگفتجز ز لطف و کرم دلبر ما هیچ مگو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار پارسامنش تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 18:04

این وبلاگ درمورد روزمرگی های یه شهروند ایرانیه " /> + نوشته شده در Mon 8 Mar 2021 ساعت 9:53 PM توسط سارا  |  نوشتههای پیشین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار پارسامنش تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 10:31

کنکورمو نریدم اما انتخاب رشته مو ریدم حالا هم دارم میرم تهران و مطمئنم با درخواست انتقالی توام با تغییر رشتهـم موافقت نمیشه

امیدوارم امشب توخواب بمیرم

برچسب: نویسنده: کامیار پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:21

دلیل دوشب کامل گریه کردن من بود که همه چی به یه ورمه و از شدت گریه بیحالم و دست و پاهام میلرزن

آخه این همه آدم رو این کره خاکی زندگی میکنن من دیگه این وسط چرا وجود دارم

برچسب: نویسنده: کامیار پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:21

گاهی اوقات فکرمیکنم چه خوشبخته اون آدم پستی که از طریق پیوست به همسر راهش به اون ور باز میشه

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۶ساعت 1:45 توسط سارا |

برچسب: نویسنده: کامیار پارسامنش تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:46

کلی برنامه دارم واسه چیدن و کلی گه واسه خوردن اما نه هیچ کدومو ریختم و نه هیچ کدومو خوردم

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۶ساعت 1:49 توسط سارا |

برچسب: نویسنده: کامیار پارسامنش تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:46

افتادم گیر عده ای زبان نفهم یک مشت خودخواه یابو

باوجود این که از اصول زندگیم اینه که دیگران به هیچ وجه ارزش صحبت کردن ندارن اما ببین کار به کجاها رسیده

منی که این همه کوهم از این جهان به ستوهم

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:22 توسط سارا |

برچسب: نویسنده: کامیار پارسامنش تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:46

معجون دردمندی شدیم گرچه طبیعی ست به خال لب لیلی شک غریضی ست میگویمیم و می خندیم صدسال در این بندیم طابوت ته دهریم خاموش به تن رقصیم توبه پس هر توبه زن به بدنش محتاج آغوش کنون مردی ست در عرصه ی پول و تاج هق هق زده ایم عمریست قه قه زیر شلاق است بازی جوانان زن بین پنج و هشتاد است آغوش تو شلاق است آغوش من اما مرگ حیف است نمی میریم هرروز هزاران مرگ من دختر این خانه ام آرام تجاوز کن پرده پس هر پرده از پول تناول کن زندگی من زوری ست گرچه تو بسی مردی مرد هم که می گویم تو هم نفس مرگی مرد هم که می گویم نه چون پدرم مردی چادر به تنت کردی زیرش تو بسی مردی مرد هم که میگویم نه چون مادرم مردی عمامه به سر کردی زیرش تو بسی مردی هر مرد که می گویم تو درنظرم نایی مرد واقعی آن است کزتو دو شکم زایید اوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 17:20

اصلا هیچ کس کسی رو میفهمه؟

ازنظرمن که نه چون هرثانیه ازاتاق ذهن هرکس هزارتافکروخاطره و احساس و...مختلف میگذره که توصیفش برای دیگران واقعااااااااًسخته و بهترین راه اینه که از خیرش گذشت (حد اقل من که ازخیرش میگذرم)اما کاش افکار خاصیت خورندگی نداشتن

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر ۱۳۹۶ساعت 0:10&nbsp توسط سارا |


برچسب: نویسنده: کامیار پارسامنش تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 3:11

صفحه بندی